بعداز چهارروز درد، امروز راحت گذاشته منو. امروز ميتونم پاهامو هرطور دلم خواست دراز كنم زير ميزم، جمعشون كنم، بدون درد، بدون ناراحتي، بدون نبض كه تو ساقهام راه ميره… امروز بدون هيچ دليل خاصي ولم كرده. تمام دوروز گذشته رو يا خواب بودم، يا عين برج زهرمار نشسته بودم پاهامو ميماليدم يا داشتم ناله ميكردم، يا غر ميزدم، نه كار كردم، نه تونستم پاي كامپيوتر بشينم، نه هيچ كار مثبت ديگه‌اي، تنها فعل مفيدي كه كردم خوندن يه كتاب بود تو 3 ساعت! اونم چه كتابي، يواشكي از خودم خوندمش، آخه ناسلامتي من درس دارم، تند تند خوندم كه عذاب وجدان نگيرم! البته شنيدم جمعش كردن از تو بازار، اسمش يازده دقيقه‌اس، مال پائوكوئيلو(يا كوئليو، چه فرقي داره؟!)، موضوعش صكص هست! بله درست خوندين، ئواسه همينم جمعش كردن. فكرمو خيلي عوض كرد، اگر پيداش كردين حتماً بخونيدش كه اميدوارم روي شماهم همين طور تأثير بذاره.

قراره فردا برم دوباره آزمايش بدم ببينم اين بار چي نشون ميده، دفعه پيش كه دكتر تشخيص كمبود اوره داد و كله پاچه گوسفند و قلم گاو تجويز كرد، موثر بود! ولي يادمه همون سه (يا شايد چهار!) سال پيش به اين شدت نبود دردش، اينقدرهم طولاني نبود، اميدوارم اين بار ديگه تشخيص قطعي بدن كه با يه دارويي، چيزي، كوفتي حل شه!

اي علامه‌اي كه با يه همچين سرچ هوشمندانه‌اي ميرسي به وبلاگ من، خيلي دوست دارم بدونم دنبال چي ميگشتي كه فكر كردي اينترنت يه هلوي پوست كنده‌اس كه مي توني توش هركلمه‌اي خواستي سرچ كني و به نتيجه برسي!دنبال چي ميگشتي كه  نوشتي “زدم توش” و اينتر كردي؟!