خب سلام عليكم!من تونستم برگردم اينجا! يه كم اينجا قاتي پاتي شده بود و من گفتم ديگه تموم شد،اين وبلاگم به ف ا ك رفت!
خب چه خبرا؟ سال جديد هم شروع شد،مبارك همه مسيحيا باشه. ما كه ديشب برقمون يهو رفت به ميمنت و مباركي و اون طور كه من ديدم خيلي از جاهاي تهران خاموش بود. بيچاره اونايي كه داشتن برنامه هاي سال نوي ماهپاره رو ميديدن، ضدحال خوردن!
—
و اما درباره اون سوالي كه پرسيده بودم و نشد كه خيلي روش حرف بزنم،اول از همه بگم كه من نه جامعه شناسم نه واسه مطرح كردن اين بحث منظور خاصي داشتم، اين فقط يه جرقه كوچيك بود كه موقع صحبت با يكي از دوستانم به ذهنم رسيد و چون جواب درستي نتونستم ازش بگيرگ گفتم اينجا مطرحش كنم و حالا شايد بتونم بفههمم كه چند درصا پاسخ دهنده ها مثل اون دوستم فكر مي كنن و چند درصد مثل من.
جمع بندي كلي من از پاسخ ها راستش بازم قانعم نكرد،البته انتظارشو داشتم كه جوابها باهم خيلي تفاوت داشته باشه. البته يه چيزي رو همين اول بگم،چندتا كامنتو مجبور شدم حذف كنم،چون قابل ويرايش نبودن و واقعاً دلم نمي خواد به خاطر چيزي كه ديگران گفتن، من فيل بشم!
خب من نظر خودمو خلاصه گفتم،من اينكار رو نمي كنم چون عقيده دارم كه هركاري كه با ديگران بكني،روزي درحق خودت انجام خواهدشد،علاوه بر اون من جزو اون دسته آدماهي مونوگامي (تك همسري) هستم كه بدون عشق نمي تونم اصلاًچنين رابطه اي مجسم كنم.
خوشبختانه تو نظرا فقط عده معدودي گفته بودن كه قطعاًاين كارو مي كنن،حالا به بهانه هاي مختلف، يكي شرعي اش كرده بود،يكي گفته بود يه بار اشكال نداره،يكي بي خيال همه چي شده بود و تعهد و اينا رو هيچي حساب كرده بود،و … البته واضح و مبرهن است كه اين ها همه درحد حرف هست الان و زمانش كه برسه ممكنه همين ماها هم خطا كنيم،(درمورد خودم شك دارم)،وگرنه اين همه جدايي به خاطر به ميوهن اومدن يه دلبر ديگه هر روز اتفاق نمي افتاد.
نمي خوام نتيجه گيري خاصي بكنم،چون از اولش هم چنين منظوري نداشتم، ولي اميدوارم همه اونايي كه حرف وفادار موندنو زدن واقعاًهمين طوري باقي بمونن:)
—
هرچي ميگذره اين بدهكاي ما به دكتر جان مزيدي بيشتر ميشه!
—
روزگار قريبو كه ميبينين، ديشب يه صحنه اي توش ديدم كه كلي خنديدم، پرستار بخش كه داشت مي رفت خونه،مصداق بارز تبرج بود! هم كلاه سرش بود بدون مقنعه،هم چكمه پاشنه بلند پوشيده بود با دامن! ما همين جا از سردار تشكر ميكنيم كه باعث نشاط ما را فراهم كرده اند!
—
.
.
. بي نظير بوتو رو دوست داشتم،حيف… وقتي خبرشو تو بي بي سي ديدم،ناباورانه دلم مي خواست بشنوم كه نمرده…
—
آدم كه دير آپ مي كنه سوژه هاش سوخته ميشن،به بزرگي خودتون ببخشين!

2 comments
Comments feed for this article
ژانویه 1, 2008 در 7:58 ق.ظ
اميرحسين
آره اتفاقاً منم ديشب كه ميديدم دقيقاً ياد همين قضيه افتادم !
ژانویه 9, 2008 در 12:06 ب.ظ
mhmazidi
تولدت مبارك
پس كيك و شيريني كو؟