روزهاي تولدم (روزهاي كوفتي تولدم) رو دوست ندارم… دوستشون ندارم… دوستشون ندارم… دوستشون ندارم… من انتظار يه روز فوق العاده رو مي كشم ولي… تا صبح خواب ميديدم تو سرما گير افتادم،‌ انگشتاي پاهام هنوز درد مي كنه… ديروز هم يه روزي بود مثل بقيه روزاي معمولي خدا،‌ همين.

* مي دونم غلط نوشتم.