ديروز براي هيچ‌كسي به‌اندازه افشين قطبي خوشحال نشدم، بردن جام حقش بود، حتي اگه خيلي‌ها خوششون نياد ازش، من دوستش دارم، ولي موندنش تو ايران يه‌كم خريته!

درضمن ما ديرزو بعد از مدتها توانستيم يك عدد بازي جذاب فوتبال تماشا كنيم! اونم در انظار ملت! ديگه خودتون تصور كنين وقتي دقيقه 96 اون گل توپو زدن چه اتفاقي افتاد! (و چقدر سخته وقتي تو جمع داري فوتبال مي‌بيني جلوي خودتو بگيري كه يه وقت داد نزني يا از اون بدتر حرف ناجور از دهنت درنياد_حالا اين كه ميگم توجمع فكر نكنين يه جاي راحت منظورمه ها، نه، يه چيزي رو تصور كنين درحد مطب باكلاس يه دكتر با كلي مريض كه تلويزيون مطب روشنه و همه هم دارن مثلا! يواشكي فوتبال مي‌بينن!) ما همين‌جا تشكر مي كنيم كه ديروز مايه شادماني مارو فراهم كردين عزيزان پرسپوليسي (حالا الان حالتون خوبه؟ بالاخره رفتين خونه هاتون يا هنوز دارين تو خيابون افعال ضاله انجام ميدين؟!)

اينم بخونيد تا بفهميد چقدر ما كلاً نازيم:

از دست اين “شأن” نمي دونيم چه گلي به سرمون بگيريم! بابا يكي بياد بگه اين اصلاً چي هست كه ما هرچند وقت يك بار به‌خاطر اينكه درحد و اندازه و شكلش نيستيم مورد لطف و عنايت اين عزيزان قرار مي‌گيريم!