شيرجه زدم توي آب بينهايت سرد استخر… آروم آروم اجازه دادم بيام روي آب، تو همهمه و صداي اون همه آدم كه سعي مي‌كردن تو اون شلوغي صداشونو به هم برسونن، دلم سكوت مي‌خواست، سرمو كه بلند كردم نور چشممو زد، يه شعاع نور از بالاي سقف تابيده بود توي آب، زير آب شكسته بود و تبديل شده بود به يه هاله پر از ذرات ريز ريز غبار و حبابهاي زير آب تا ته استخر، محو تماشاش شدم، اگه فشار آب مي‌ذاشت مي‌رفتم تا كف و از اون پايين مي‌ديدمش، دستمو بردم تو ذرات معلقش، لذت عجيبي بود، دستم توي نورش براق و سفيد شده بود… همه جا ساكت بود ديگه، تازه شروع كردم به لذت بردن…