ديروز همخونه سركار بود (نمايشگاه نفت و گاز) منم از صبح داشتم كار ميكردم توي خونه، اينقدر كه همهجا خاك گرفته و كثيف بود، عصر كه شد، غذا حاضر بود و منم دوش گرفته بودم و خونه هم تميز بود، به سرم زد يه گشتي تو اينترنت بزنم ببينم چه خبره، گودرم برخلاف هميشه به راحتي بازشد و بين اونايي كه آپ كرده بودن ديدم اين خانوم پست گذاشته، از اونجايي كه چندوقتي بود حالش خوب نبود و نگران اوضاعش بودم تندي لينكشو بازكردم ببينم چي نوشته كه اينو خوندم و بهكل حالمو خرابكرد، اين دومين باره كه ميبينم اونچيزي كه اينجا ميخونم و دربارهاش فكرميكنم غلط بوده، اوليش نيلوفر بود كه با طلاق ناگهانياش تا يه چندروزي شوكه بودم حالام كه اين دختر شور و شيطون داره از همسرش جداميشه، به راحتي نميشه دربارهاش نظرداد، چون هيچكس جز خودشون نميدونن توي زندگيشون چهخبر بوده اما خوندن اين پستش واقعاً حالمو گرفت، ترس برم داشت، از اينكه اين چيه كه باعث يه همچين جداييهايي ميشه، اين چيه كه باعث ميشه دونفر كه حداقل به خيال ماها كه از دور ميبينيم دارن عاشقانه زندگي ميكنن يهو بزنن زير همهچي، بعد ياد خودم افتادم، ياد اونهمه استرس و خودخوريهايي كه موقع جداييام داشتم، اون حس خودمقصربيني احمقانه كه باعث ميشد افسردهتر و افسردهتر بشم، اون موقع نميدونم چي نجاتم داد، ولي من ازش خودمو كشيدم بالا، حالا اين دختره هم بايد خودشو نجات بده، بايد دوباره شروعكنه، بايد دوباره زندگي كنه…
بیشترین کلیک شدهها
برترین مطالب
Blogroll
- My Light Nights
- snapshot
- فالشيست
- كوكاكولاي لايت
- كيوان 35 درجه
- من و آن ديگري
- مدوسا
- مریم
- مسيح علي نژاد
- نيلوفر و بودنش
- نيوشا
- نازلي دختر آيدين
- هزرار و يك روزنه
- ويولت
- وب ساز
- ورونيك
- يه شب ماه مياد
- ژرفا
- گيسو
- پزشك وبلاگستان
- آقاي الف
- آلما
- آلما خانوم
- آلوچه خانوم
- آذرستان
- آريانا در ريواس بلاگ (وبلاگ قبلي)
- انار
- اولدفشن
- از زندگي
- بلند فكر ميكنه!
- بلوطك
- بلا
- به همين سادگي
- بهمن خان!
- بوي جوي موليان
- بالاترين
- بانوي گيلك
- باغ بي برگي
- تلخ مثل عسل
- ترانه عليدوستي
- حرفه: خبرنگار
- حرفهاي نگفته مادران
- خورشيد خانوم
- خانوم حنا
- خانوم شين
- دكتر مزيدي
- دنیای سه بعدی من
- ديدهبان حقوق مشتري
- رونوشت: پسر
- روزمرگي هاي كاوه
- راوي
- زينو
- زيتون
- زايمان، شيرينترين سختي دنيا
- سرهرمس ماراناي كبير
- سرزمين رويايي
- شراگيم
- صفورا
- غلاف تمام فلزي
بایگانی
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- آگوست 2007
Blog Stats
- 20,669 hits

9 comments
Comments feed for this article
آوریل 25, 2009 در 5:27 ق.ظ
فينگيل بانو
اي بابا آريانا!!!هر روز انگار يه نفر بايد با حرفايي كه ميزنه منو داغون كنه… دو روزه تو فكر گيلاسي هستم و حالا تو هم يه دفعه برميداري همچين جمله اي مينويسي؟؟؟؟
آوریل 25, 2009 در 8:32 ق.ظ
آريانا
حالا از فكر من بيا بيرون، اون كه تموم شد رفت، خدا رو شكر كه حالا همخونه هست و زندگيم عادي شده، بيچاره گيلاسي كه اگه اون چيزايي كه نوشته راست باشه ببين چه حالي داره، اميدوارم بتونه اينو هندل كنه، نجات بده خودشو…
آوریل 25, 2009 در 9:13 ق.ظ
فينگيل بانو
الهي قربونت برم خدا رو شكر… ولي چه تجربه اي داشتي و رو نكرده بودي!!!
آوریل 25, 2009 در 11:49 ق.ظ
اميرحسين
اينا رو با خودت مقايسه نكن …هرگز
آوریل 25, 2009 در 12:20 ب.ظ
آريانا
امير جان مقايسه نكردم، فقط ياد اون روزاي خودم افتادم.
آوریل 26, 2009 در 1:50 ب.ظ
اميرحسين
آره متوجه شدم اما منظور منم همين بود كه در اون مورد تو هيچ تقصيري نداشتي و هم خودت ميدوني و هم من، كه آدم كاملاً سالم و نرمالي هستي
آوریل 27, 2009 در 5:43 ق.ظ
آريانا
ok، فهميدم. مي گم تو دقيقا يك ساله كه فيلمات دست منه ها!
آوریل 28, 2009 در 9:30 ق.ظ
اميرحسين
خب بيار بده! ناراحتي نداره كه !!!!
(راستي ببينم؛ Irriversible هم جزءشون هست، يا نه!؟ چون گمش كردم و شديد هم نياز دارم بهش، نميدونم جايي گذاشتم يا به كسي دادم؟)
آوریل 28, 2009 در 10:18 ق.ظ
آريانا
نه شرمنده نيستش بينشون! آقا شما كه وقت نداري كه، ما كه بدمون مياد شما رو زيارت كنيم كه!