اشك كه هجوم آورده ول نمي‌كند اين چشم‌هاي قرمز ملتهب شب‌نخوابيده‌ام را، فكر مي‌كنم به رفتن، به اين‌كه اينجا ديگر جاي زندگي ما نخواهدبود، به اين‌كه بايد به فكر جايي ديگر باشيم… اي شمايي كه اينجا نيستيد، خوشا به روزگارتان، خوشا به حالتان، الان كه مي‌شنويد باز اين دوست بزرگوار ما “انتخاب” شده، فوق فوقش دو روزي بهش فكر مي‌كنيد وتمام، و ما چهار سال بايد بسوزيم و بسازيم با اين همه تحجر، با اين همه دروغ، با اين همه اختناق، راستي شنيده‌ايد كه اس‌ام‌اس هايمان را قطع كرده‌اند و مخابرات هم مي‌گويد من نكرده‌ام، حتماً كار “نهاد” ديگري است، انگار مثلاً اين اس‌ام‌اس يك سوئيچ دارد كه هر نهادي دلش خواست مي‌تواند بپيچاندش و تمام… البته همين‌قدر هم به‌نظر ساده مي‌آيد، نمي‌بينيد؟ دوروز است كه قطع شده، قطع شده‌ايم…

دهانت را مي‌بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم…

اين آهنگي است كه همين آلان ام‌پي‌تري پليرم انتخاب كرده براي گوش دادن من، اين ماشين كوچك هم انگار خبر دارد از اين غم لعنتي كه از صبح دارد همه وجودم را شخم مي‌زند.

شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد…

پ.ن: حال من را مي‌توانيد تصور كنيد؟ همكار گرامي مي‌گويد از خوشحالي نمي‌تونم كار كنم… از خوشحالي برنده‌”شدن” احمدي‌نژاد…

خدايا پس تو اون بالا چي كار داري مي‌كني؟ يه نگاهي به اين قوم سوخته بنداز، ما رو تو اين خاك نفرين شده آفريدي، گفتيم باشه تحمل مي‌كنيم، حالا داري چي به رزمون مياري؟ مگه نگفته بودي سرنوشت قومي رو تغيير نمي‌دي مگر اينكه خودشان بخواهند؟ ما كه خواستيم، تو كه دروغ نگفته بودي؟ گفته بودي؟ من خسته‌ام، خدايا خسته‌ام، پس تو كي مي‌خواي ما رو هم آدم حساب كني؟ پس كي ما روي نقشه گنده جغرافياي تو مي‌شيم مثل بقيه؟ …

… تمام بغض قناري‌ها

صدات و ترسونده

اجاق كينه پاييزي

گل‌هات و سوزونده

تو اون ستاره خاموشي كه خواب تو رو برده

پيام سرخ شقايق ها تو قلب تو مرده

چشات مثل شب باروني

دلت پر از غم پنهوني

مثه پرنده زندوني

بخون به ناله دل…

پ.ن ضروري و جديد: مي‌گن فاطمي تا وزارت كشور با نيروهاي گارد ويژه محافظت مي‌شه، آره؟ راسته؟ ترس براي چي؟