يك ماه گذشت… اما انگار سال‌ها پيش بود…

شب آخر تبليغات رو هرگز فرموش نمي‌كنم، من و هم‌‌خونه سعادت‌آباد بوديم، از آنتن ماشين نوار سبز آويزون كرده بوديم، يه آهنگ شاد گذاشته بوديم با صداي بلند(Don’t Stop the Music-Rihanna) و حسابي داشتيم باهاش كيف مي‌كرديم، پشت چراغ چهارراه دريا و پاكنژاد ايستاده‌بوديم، اونجا تو اون روزها شده بود محل رودررو شدن دوگروه، اين طرف خيابون ستاد  ا.ن ها بود و اون طرف خيابون ستاد سبزها، عصر كه مي‌شد پاكنژاد از ميدون سرو به سمت پايين بسته مي‌شد، ماشين‌ها پشت چراغ دريا مي‌موندند چون دو طرف مي‌اومدن وسط خيابون و كل‌كل مي‌كردن، اون روز هم بيشتر از هميشه (چون روز آخر تبليغات بود) مردم داشتن واسه هم شعر مي‌خوندن و شعار مي‌دادن و تراكت پخش مي‌كردن، من يه روبان بلند سبز دستم بود كه با ريتم آهنگ تكونش مي‌دادم، وقتي چراغ سبزشد و راه براي ما باز، يه خانومي رو ديدم كه ايستاده‌بود و داشت يه چيزي شبيه روزنامه پخش مي‌كرد، دستمو از پنجره آوردم تو كه روبان سبزمو نبينه، يه روزنامه انداخت تو ماشين (ما تو قسمت متعلق به ا. ن ها بوديم، اين خانوم از از اونا بود) من روزنامه رو برداشتم و پرت كردم بيرون، (چه كيفي داشت! انگار راستي راستي باور كرده بودم كه مي‌تونيم!) ديگه رسيده بوديم به وسطشون، دستمو از شيشه بردم بيرون و شروع كردم به تكون دادن روبان سبز، اونام شروع كردن با حرارت بيشتري شعاردادن، بعضي‌هاشون سرشون رو نزديك شيشه مي‌كردن و شعار مي‌دادن، منم سرمو به افسوس تكون مي‌دادم، (به خيال خودم يعني بيچاره‌ها! شنبه نوبت ماست كه شعار بديم و قر بديم تو خيابون)، از اون گروه ردشديم، همچنان درحال حركات موزون بوديم (ده بار آهنگو زديم از اول گوش داديم) باز رسيديم به بهرود، اونجام همين بساط بود، دوباره ترافيك، ايستاديم تا راه بازبشه، 90% ماشين‌هايي كه كنار ما ايستاده بودند نوار سبز داشتند (يادتونه؟ رو آنتن‌، آينه، جلوي داشبورد، هرجا كه مي‌شد سبز گذاشت) بي‌اختيار وقتي نگاهمون به هم مي‌افتاد دستمونو به علامت پيروزي مي‌برديم بالا، واسه هم بوق مي‌زديم، بلندبلند مي‌خنديدم،  باورمون شده‌بود، فكر مي‌كرديم تو يه بازي شرافتمندانه داريم مي‌بريم…… تا يك هفته بعداز اون شنبه نكبت‌بار نتونستيم اون روبان سبز رو از آنتن ماشين بازكنيم…

بعد شنبه شد، اولش باور نكرديم، بعد بغض اومد، گريه كرديم، فرياد كشيديم…..

بعد از اون روز هربار كه اين آهنگو مي‌شنوم ياد اون روز عصر مي‌افتم، دلم مي‌گيره، انگار سال‌ها پيش بود…