You are currently browsing the monthly archive for اکتبر 2009.

صبح رسیدیم، هوا افتضاحه، گرد و خاک و باد و گرما و شرچی… یه کمی هم دلگیه، هتلمون هم از حد انتظار بدتره، البته صبحانه خوب بود ولی اتاق ها خیلی کوچیکه و دلگیر، فعلاً همینا تا بعد بیام بیشتر تعریف کنم…

خب تقريباً برنامه هيچ‌كس جور نشد واسه اومدن، تصميم گرفتيم خودمون دوتايي برگزارش كنيم، خرجش هم كمتره، زحمتش هم.

ديشب كه داشتم چمدون مي‌بستم، بغض كرده بودم، عين بچه‌هاي كوچولويي كه نمي‌خوان از خونه دور شن، دلم نمي‌خواست برم، دنبال بهانه واسه گريه كردن مي‌گشتم (آخرش پيداشم كردم!) همه چيز اين سفر رو دوست دارم غير از شب تنها خوابيدن‌هاش، عادت كردم تو اين شش هفت ماه كه هرشب هم‌خونه كنارم باشه، خيلي سخته حالا بخوام يه هفته تنها بخوابم…

هفته آينده به احتمال بسيار زياد اين وبلاگ آپ نمي‌شه، نمي‌دونم شرايط هتل چطوريه، اينترنت داريم يا نه، اگر تونستم از احوالاتمون براتون مي‌نويسم…

 

 

در ضمن از همه اون خانوم‌ها و آقايوني كه واسه پست قبل راهنما‌ييم كردن ممنون، مخلص همه‌شونم هستيم!

* مقصد جنوبه ديگه، در ضمن من همش دوست دارم به هر بهانه‌اي اسم سريال محبوبمو بيارم خب!

* كيك هم از قنادي بازم محبوب محبوبم خريدم، دوست داران “هانس” مي‌دونن من چي مي‌گم!

پنجشنبه تولد هم‌خونه است، به شدت گه‌گيجه گرفتم! نمي‌دونم چطوري بايد تولد بگيرم براش، هنوز خاطره پارسال تو ذهنم هست، شرطي شدم! مي‌ترسم باز گند بخوره به همه چي! هنوز نتونستم تصميم بگيرم كه تو خونه باشيم يا بريم بيرون، نمي‌دونم اصلاً كسي رو دعوت كنم يا خودمون دوتا رومانتيك بازي دربياريم و خونه باشيم، فرداش هم كه دارم مي‌رم براي مسابقات (راستي گفتم درست شد رفتنم؟! يه هفته مي‌ريم آ ب ا د ان ! در اين هواي عالي و اينا! لامصب  40 درجه گرما و حدود 70-80 درصد رطوبت!!!!) بنابراين نمي‌تونم خيلي  تشريفاتي برگزارش كنم، بايد يه جوري كوچولو برگزارش كنم كه مجبور نشم تا صبح وايسم ظرف بشورم! اگه بريم بيرون هم (از شما چه پنهون!) خب خيلي گرون مي‌شه، منم كه هرچي داشتم و دارم يا قسط دادم يا مي‌خوام كادو بخرم…. خلاصه حق دارم گه گيجه بگيرم يا نه؟!!!!

كادو هم براي هم‌خونه‌مون غير از اون ريزه ميزه‌ها، قراره يه كيف چرمي درست و حسابي مردونه بخرم! البته بازهم از شما چه پنهون كه اين كيف‌ها خيلي خيلي گرون مي‌باشند! (براي الان من البته ها! وگرنه شما كه مي‌دونين من خيلي پولدارتر از اين حرفام!) ، من هرچي بيشتر مي‌گردم قيمت‌ها بيشتر مي‌ره بالا! از حدود 100 تومن شروع شده رسيده به 170-80  :( اي خدا! چي كار كنم؟! حتي نمي‌دونم اگه خواستيم بمونيم خونه و مهمون دعوت كنيم خانوادگي برگزارش كنيم (عق!) dh  به دوستان خل مشنگ بگم بيان كه بزنيم تو سر و كله همديگه، تشريفات هم نداشته باشه، هر كي هرچي خواست مي‌خوره از تعارف و تو روخدا بخورين  و اينا و چرا ما رو دعوت نكردي و چرا اونا رو دعوت كردي و كادوهاي از سر واكني هم خبري نيست… اي خدا منو نجات بده! نمي‌شه امشب تو خواب  بهم الهام كني كه چي‌كار كنم بهتره؟ بهم آدرس يه مغازه ارزون كه جنساي توپ داره هم معرفي مي‌كني؟! مي‌شه به ملت (همون چندتا مهمون اندك!) هم بگي به جاي كادو پول بيارن ؟! (اين وردپرس خاك برسر  از اين آيكون شيطونا نداره، اينجا خيلي لازمه به خدا! من مي‌خوام عواطفمو نشون بدم خب!)

چه نوع گلي الان براي ريختن توي سر من مناسب است اون وقت؟!!!!

هيچ‌چيز به اندازه آغوش گرمت كه هر روز صبح منو مي‌چسبونه به خودش بهم آرامش نمي‌ده، هر روزبا صداي پاي من كه ميام توي اتاق بيدار مي‌شي و دستات و باز مي‌كني، من ميام روي تخت، بغلت مي‌كنم، مي‌بوسمت، هر روز صبح مي‌پرسي: نون برداشتي؟ منم كله‌امو مي‌كنم تو بغلت و مي‌گم آره، صبحانه بخوريا، و مي‌رم… بعدش تا برسم به سر خيابون كه سوار اتوبوس شلوغ پلوغ بشم هي بوي تو رو مي‌دم…

اين روزا انگاري همه يه جورايي افسرده‌ان، هر وبلاگي رو باز مي‌كنم مي‌‌بينم “وبلاگ صاحاب”اش بدجوري داره مي‌ناله، نمونه‌اش همين فينگيل خودمون، بعد عمري اومده يه پست گذاشته (بدتر از من!) همش كلاً از اول تا آخرش ناله‌اس!* جدي جدي فكر مي‌كنم تأثير اين پارازيت‌هاي كثافتيه كه اينا ول دادن تو هوا  زرت زرت هم مي‌خوره تو مخمون، چه انتظاري مي‌شه داشت! آخر كاري يه مشت خل و ديوونه مي‌شيم مي‌ريم به ف ا ك! والله! راحت مي‌شيم به خدا!

منم كه يه هفته‌اس با اين PMS خاك برسر دست به گريبانم! (همون دست به يقه!) ول نمي‌كنه آخه، هر روز يه مدلي‌ام مي‌كنه! يه روز سيرم، يه روز دارم از گشنگي مي‌ميرم، يه روز ديگه افسرده‌ام، يه شب پاچه ملتو مي‌گيريم، حوصله غذا درست كردن و خوردنشو ندارم، دلم گريه مي‌خواد …. خلاصه هر روز داره يه مدل گربه مي‌رقصونه، شورشو درآورده، از اين‌ورم كه همش خبراي تخيلي ( ت خ م ي سابق!) مي‌دن، دوباره مي‌خوان حقوق ما بيچاره‌ها رو كم كنن، هر سال سر قراردادمون كه مي‌شه يه بهانه‌اي جور مي‌كنن كه اين بيست سي هزار تومن نياد رو حقوقمون، داريم درجا مي‌زنيم روي همون چندرغاز اولي، از اين ورم كه آقايون خوردن به پيسي امروز صبح خبر دادن كه قيمت برق ديگه از اين به بعد آزاد شد! به ميمنت و مباركي، ماشالله! از اين ماه بايد لابد سي چهل تومن پول برق بديم، گاز هم لابد (اونم “حامل انرژيه” ديگه؟ خب آب هم حامل‌اش كنين يه كاسه بشه راحت شيم، والله! فوقش از خوشي مي‌تركيم ديگه!صبحي پيش خودم فكر مي‌كردم كه ما كه ديگه پس‌انداز نداريم، اگه پول نداشته باشيم چي؟ اجاره خونه رو كي مي‌ده؟ اگه صاحب خونه يهو بزنه به سرش بگه آخر سال پا شيم چي؟! هي گفتم پا شم اين كتاب “راز” و يه ورقي بزنم بلكه‌ام حالم خوب شه ديدم نه، خيلي قضيه رئال تر از اين حرفاس كه با انرژي مثبت و اين فانتزيا بخواد درست شه، آخرش نتيجه گرفتم كه هيچي هيچي كه نداشته باشيم هانيكو رو مي‌فروشيم پول آب و برقمونو مي‌ديم!

خلاصه كه هيچ حال و حوصله ندارم.

* ما مخلص خانوم فينگيل خانوم هم هستيم!

* هانيكو همون اوتول ما مي‌باشد!

پ.ن: اون روزي كه زلزله اومد كه يادتونه؟ شب كه اومديم بخوابيم هم‌خونه گفت بيا امشب لباس بپوش بخواب، اگه شب يهو زلزله بياد بايد بپريم بيرونا! آبرو حيثيت نمي‌مونه برامون اگه همون جوري پتي* بپريم بيرون! مذاكره كرديم، ولي آخرش من پيروز شدم! همون‌جوري خوابيدم، گفتم اگه زلزله تشريف آوردن، من مرگ با عزت رو ترجيح ميدم!

* پتي به همون معني ل….ت مي‌باشد! براي عمو فيلترچي نوشتيم كه يه وقت ترتيب اينجا را ندهد!

مايه خنده منو اين آقاي كاوه خان جور كرده از صبح تا حالا، يه كلمه‌اي اختراع كرده كه آخرشه! خودتون بخونيدش:  آ*ل* ت پریش (واژه درست شده در فرهنگستان {بی} ادبی فارسی بجای واژه غریب و نا مانوس کــ…. خل).….

نوشتنم نمي‌ياد باز دوباره، نمي‌دونم چشه باز…

همين‌جوري يهويي پا شديم رفتيم شمال، پنجشنبه بعد از ناهار رفتيم و جمعه بعد از ناهار ايضاً برگشتيم، خوب بود ولي كم بود، دريا هم نرفتيم، نصفشم كه شب بود، يه كمي هم ترافيك اتوبان كرج بود…. آمممممااااا! چه باروني اومد! كيف كرديم، رعد و برق و بارون و بوي هميشگي شمال و …. چي ديگه مي خواستيم؟ آهان يه كباب بره بي‌نهايت خوشمزه هم خورديم، به اضافه بقيه چيزها، عوضش صبح هم سر درد كشيديم!

پ.ن:اسم گذاشتيم بالاخره واسه اوتول مون، اسمش شد هانيكو! هانيكو رو يادتونه؟ همون دختر شيطونه بود تو اون سريال ژاپنيه، حالا گير ندين كه اين ماشين ما كره‌ايه و اين هانيكو ژاپنيه! مهم اينه كه چشم بادومين ديگه، بعدم نمي‌شد كه اسمشو بذاريم سوسانو كه! اون وقت يهو ديدي وهم برش مي‌داشت كه آره ديگه! خانوميه واسه خودش و كي مي‌خواست سواري بده بهمون؟! همون هانيكو بهتره حداقل حرف‌گوش‌كن كه هست!

 

اکتبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« Sep   Nov »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

Blog Stats

  • 19,990 hits