پنجشنبه تولد همخونه است، به شدت گهگيجه گرفتم! نميدونم چطوري بايد تولد بگيرم براش، هنوز خاطره پارسال تو ذهنم هست، شرطي شدم! ميترسم باز گند بخوره به همه چي! هنوز نتونستم تصميم بگيرم كه تو خونه باشيم يا بريم بيرون، نميدونم اصلاً كسي رو دعوت كنم يا خودمون دوتا رومانتيك بازي دربياريم و خونه باشيم، فرداش هم كه دارم ميرم براي مسابقات (راستي گفتم درست شد رفتنم؟! يه هفته ميريم آ ب ا د ان ! در اين هواي عالي و اينا! لامصب 40 درجه گرما و حدود 70-80 درصد رطوبت!!!!) بنابراين نميتونم خيلي تشريفاتي برگزارش كنم، بايد يه جوري كوچولو برگزارش كنم كه مجبور نشم تا صبح وايسم ظرف بشورم! اگه بريم بيرون هم (از شما چه پنهون!) خب خيلي گرون ميشه، منم كه هرچي داشتم و دارم يا قسط دادم يا ميخوام كادو بخرم…. خلاصه حق دارم گه گيجه بگيرم يا نه؟!!!!
كادو هم براي همخونهمون غير از اون ريزه ميزهها، قراره يه كيف چرمي درست و حسابي مردونه بخرم! البته بازهم از شما چه پنهون كه اين كيفها خيلي خيلي گرون ميباشند! (براي الان من البته ها! وگرنه شما كه ميدونين من خيلي پولدارتر از اين حرفام!) ، من هرچي بيشتر ميگردم قيمتها بيشتر ميره بالا! از حدود 100 تومن شروع شده رسيده به 170-80
اي خدا! چي كار كنم؟! حتي نميدونم اگه خواستيم بمونيم خونه و مهمون دعوت كنيم خانوادگي برگزارش كنيم (عق!) dh به دوستان خل مشنگ بگم بيان كه بزنيم تو سر و كله همديگه، تشريفات هم نداشته باشه، هر كي هرچي خواست ميخوره از تعارف و تو روخدا بخورين و اينا و چرا ما رو دعوت نكردي و چرا اونا رو دعوت كردي و كادوهاي از سر واكني هم خبري نيست… اي خدا منو نجات بده! نميشه امشب تو خواب بهم الهام كني كه چيكار كنم بهتره؟ بهم آدرس يه مغازه ارزون كه جنساي توپ داره هم معرفي ميكني؟! ميشه به ملت (همون چندتا مهمون اندك!) هم بگي به جاي كادو پول بيارن ؟! (اين وردپرس خاك برسر از اين آيكون شيطونا نداره، اينجا خيلي لازمه به خدا! من ميخوام عواطفمو نشون بدم خب!)
چه نوع گلي الان براي ريختن توي سر من مناسب است اون وقت؟!!!!

7 comments
Comments feed for this article
اکتبر 26, 2009 در ساعت 8:50 ق.ظ
****
بابا دیونه همین الانشم کفش ساکونی به این خوشکلی برام گرفتی.
ما که دیگه با هم رودربایستی نداریم. من یه کتونی خوب لازم داشتم دیگه.
من بجای تو بودم همینو بجای کادو می دادم یه چیزه کوچولوی دیگه هم میگرفتم.
تازشم کلی قیافه هم برات میگرفتم که کادوی به این خوبی که لازمم داشتی برات گرفتم (-:
اکتبر 26, 2009 در ساعت 10:53 ق.ظ
آريانا
خب كيف يه چيز ديگه اس! من دوست دارم برات كيف بگيرم خب!
اون يه چيز كوچولوي ديگه چي باشه اون وقت؟!
اکتبر 26, 2009 در ساعت 9:35 ق.ظ
فينگيل بانو
بابا چقدر سخت ميگيري… مثل من غذاي مورد علاقه اش رو درست كن و چندتا بادكنك بزن به در و ديوار… مهمون دعوت كردن نداره كه …به خودتون دو تايي بيشتر خوش ميگذره…كادو هم خوب به يه چيز ديگه فكر كن… كيف نشد هم نشد
اکتبر 26, 2009 در ساعت 10:50 ق.ظ
آريانا
واسه مهموناشم يه فكرايي كردم، يه دوست خوب داريم كه احتمالا اون شب ميگيم بياد، مرسي دوستم!
اکتبر 26, 2009 در ساعت 10:50 ق.ظ
آريانا
پس لازانيا يا پاستا رو افتاديم اون شب! بادكنك هم خوبه، فقط كي ميخواد بادشون كنه؟!!! (از تنبلي دارم پس مي افتم!)
اکتبر 26, 2009 در ساعت 9:48 ق.ظ
هستی دخت
راستش من اینقدر داغونم که میترسم به این مشکل تو فکر کنم دیگه مغزم بترکه…نظر فینگیل رو گوش کن به نظرم…خوش باشی…
اکتبر 26, 2009 در ساعت 10:48 ق.ظ
آريانا
اي بابا چرا دوستم؟!