قدر آسمان و آزادي را تنها كسي ميداند كه حتي براي چند ساعت دربند بودهباشد….دربند كه باشي انگار همهچيز آن بيرون حكم طلا دارد، نه، ارزش طلا دارد، آرزو ميكني كه اي كاش دوباره بيرون باشي، دوباره بتوني بدون هدف خيابونا رو گز كني… بعد هي ميگي مگر من چه كردم كه بايد اينجا باشم، بعد هي اشك ميجوشه و صورتت رو از زير چشمبندت خيس ميكنه…
اينا رو بيشتر خوندن
- هیچکدام
برترین مطالب
- هیچکدام
Blogroll
- My Light Nights
- snapshot
- فالشيست
- كوكاكولاي لايت
- كيوان 35 درجه
- من و آن ديگري
- مدوسا
- مریم
- نيلوفر و بودنش
- نيوشا
- نازلي دختر آيدين
- هزرار و يك روزنه
- ويولت
- وب ساز
- ورونيك
- ژرفا
- گيسو
- پزشك وبلاگستان
- آقاي الف
- آلما خانوم
- انار
- اولدفشن
- از زندگي
- بلند فكر ميكنه!
- بلا
- به همين سادگي
- بوي جوي موليان
- بالاترين
- بانوي گيلك
- باغ بي برگي
- تلخ مثل عسل
- ترانه عليدوستي
- حرفه: خبرنگار
- خانوم حنا
- خانوم شين
- دكتر مزيدي
- دنیای سه بعدی من
- ديدهبان حقوق مشتري
- رونوشت: پسر
- روزمرگي هاي كاوه
- زينو
- زيتون
- زايمان، شيرينترين سختي دنيا
- سرهرمس ماراناي كبير
- شراگيم
- صفورا
- غلاف تمام فلزي
بایگانی
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- اوت 2009
- ژوئیه 2009
- مه 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- اوت 2008
- ژوئیه 2008
- ژوئن 2008
- مه 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
- ژانویه 2008
- دسامبر 2007
- نوامبر 2007
- اکتبر 2007
- سپتامبر 2007
- اوت 2007
Blog Stats
- 26,194 hits

۱ دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
فوریه 16, 2010 در 7:34 ق.ظ.
کامران
من که در بند نبودم. شاید بعد ها بشم