قدر آسمان و آزادي را تنها كسي مي‌داند كه حتي براي چند ساعت دربند بوده‌باشد….دربند كه باشي انگار همه‌چيز آن بيرون حكم طلا دارد، نه، ارزش طلا دارد، آرزو مي‌كني كه اي كاش دوباره بيرون باشي، دوباره بتوني بدون هدف خيابونا رو گز كني… بعد هي مي‌گي مگر من چه كردم كه بايد اينجا باشم، بعد هي اشك مي‌جوشه و صورتت رو از زير چشم‌بندت خيس مي‌كنه…